تبليغاتX
دايره مينا

من فکر می کنم هرگز نبوده دست من این سان بزرگ و شاد

سلام / من مینا هستم / سن زیادی ندارم ولی کم هم نیست . ۱۱ سالمه .  سر سوزن ذوقی دارم ( به قول آن شاعر کاشانی) و کمی هم به قول پدرم و مامانم انرژی که ( البته بین خودمان بماند ازدست این انرژی زیادی اون ها حسابی کلافه اند) مرا وادار می کند گاهی چیز هایی بنویسم.

تا حالا شش داستان نوشتم که چهار تای آن در مجله ی دو هفته نامه ادبی "فروغ" و دوتای آن هم در ماهنامه ی " عروسک سخنگو چاپ شده است. 

گاهی هم شعر می گویم و عکاسی می کنم. من شنای قهرمانی هم می روم و خلاصه کلی سرم شلوغ است.

این وبلاگ را با کمک پدرم درست کردم . تمام سعی ام این است که  خوب بنویسم . خوشحالم که در این وبلاگ می نویسم و با شما در تماسم.

برای شروع یه داستان نوشتم با نام " شومینه ی اجاره ای مامان" که این جا می گذارم . لطفن با حوصله بخوانید و برای من بنویسد که چطوره؟

=========================================================

داستان

شومينه اجاره اي مامان

مينا ترنج/ 9ساله از تهران

 

مامان من هر وقت از سر كار مياد خونه ميدانيد جايش كجاست؟... در كنار شومينه درست چسبيده به اون.  يك ليوان چاي دستش است و پاهايش را روي لبه ي سنگي شومينه انداخته، يا مشغول نوشتن حساب و كتاب اداره اش است يا رُمان مي خواند.

مادر من هميشه به شومينه چسبيده. خودش مي گه گرما براي من مثل پدر و مادرم است . او حتي يك بار هم گفت شومينه از من هم برايش مهم تره. اول شومينه، بعد من. بعد هم اگر وقتي باقي ماند بابا. بيچاره بابا.

من هم يه روز رفتم و توي شومينه آب ريختم تا ديگه روشن نشه. اون روز براي چند ساعتي من اول بودم. ولي بابا بد جور قاطي كرد. فهميد كه من اين كارو كردم .

توي دلم بهش گفتم: "بدبخت، خب وقتي شومينه نباشه، توي دل مامان من اولم و تو دوم". به هر حال مامانم انگار شومينه را اجاره كرده و حاضر نيست براي يك دقيقه هم ازش جدا بشه.

اين شومينه ي اجاره اي مامان هم دورو برش پر از چيزهاي جور وا جوره كه همه را بابام چيده است. سمت چپ بالاي ديوار سنگي شومينه كه بابام بهش مي گه  رف، ديوان حافظ و سمت راستش غزليات سعدي است. دو تا شاهنامه هم هست . يك جا شرابي سفالي كه چهار تا ليوان سفالي هم كنارش زندگي مي كنند. كلاه دخترانه پولك داركرمانشاهي و بالاي آن هم دفي  كه پدرم دم به دقيقه دستش  مي گيرد و هم ما و هم همسايه ها را اذيت مي كند. من كه بالاي گوشم را مي گيرم. بيچاره همسايه ها.

كنار شومينه يك گلدان بزرگ سفيد گل گلي هست كه از همدان گرفتيم و روي آن روسري كُردي كرمانشاهي من انداخته شده و در روي روسري هم ديوان انوري كه من نمي دانم كيه ولي بابام ازشعرهاش مي خواند. روي ديوان انوري هم يك ديوان از   نيمايوشيج قرار دارد. چون نزديك شومينه است چند بار هم پاي مامان بهش خورده و بابام هم حسابي سرش غُر زده . كنار گلدان، تلويزيون است كه بلند گوهاي بزرگ در كنار آن هست . در روي يكي از بلند گوها چراغ خواب قديمي و روي ديگري هم دو جلد كتاب آيين مهر است كه تا هر مراسمي و يا چيزي را از هر جايي ميبينيم  بابام   مي گويد اين ريشه در آيين مهر و ميتراييسم دارد. من فكر ميكنم مثل درختها و گل ها كه ريشه درخاك دارند.

يكي ديگر از گلدان هاي سفيد گُل گُلي در طرف ديگر تلويزيون است كه در كنار آن يك شاهنامه بزرگ 87 هزار توماني  است و در روي گلدان يك  تُنگ  چوبي است كه شش تا ليوان چوبي اطرافش را گرفته اند. من فكر مي كنم اين ليوان ها به تُنگ احترام مي گذارند. وقتي از دور نگاهشان مي كني مثل اينكه دارند با احترام به قد بلند تُنگ نگاه مي كنند. و در زير تُنگ هم يك سيني چوبي است كه در روي آن ساعت و    حلقه ي مادرم است.

خوب حالا ما به بن بست مي خوريم يعني به ديوار كه در روي آن يك ميخ وجود دارد كه در روي ميخ دوربين عكاسي قديمي پدرم است.

من به شما گفتم كه اطراف شومينه اجاره اي مامان خيلي شلوغ است. او با اين كه اين شومينه را دوست دارد ولي بايد مواظب باشد كه وقتي خودش را به شومينه مي چسباند به يكي از اين چيزها نخورد تا بابام سرش غُر نزند.

مامان من هميشه كنار شومينه است. و من اسم شومينه را گذاشتم شومينه اجاره اي مامان. تابستان مامان من كمي غمگين است و هميشه با حسرت به شومينه نگاه       مي كند. من هم دلم براش مي سوزد. اگر خنده دار نبود حتمن مي رفت و براي يك لحظه هم شده روشن اش مي كرد و خودش را بهش مي چسباند. شايد هم وقتي من و بابام نيستيم اين كار را بكند. شومينه براي مامان همه چيز است. مامان شومينه، شومينه مامان. شومينه شومينه.

 

مینا ترنج - تهران

 

 

 

+ نوشته شده توسط مينا ترنج در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 14:1 |


Powered By
BLOGFA.COM